أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

74

تجارب الأمم ( فارسى )

كه از سپاهيان سان بيند و از ايشان سى هزار مرد برگزيند . سپاه برگزيده را به توس سپرد . از كسانى كه گودرز همراه توس كرد برزافره [ 1 ] عموى كى خسرو و پسرى از گودرز و شماره‌اى از برادران او بودند . كى خسرو به توس فرمود تا آهنگ افراسياب و سرداران او كند و از جايى در توران كه برادرش فرود [ 2 ] پور سياوش بود او را زينهار داد . مادر فرود زنى از توران بود . و هنگامى كه سياوش به نزد افراسياب رفته بود او را به زنى گرفته بود كه فرود از آن زن بزاد و تا سالهاى جوانى در آنجا بماند . لغزش توس آن بود كه از فرمان كى خسرو سر بتافت . چون همين كه به نزديك شهرى كه فرود در آن بود رسيد ، جنگ در گرفت و فرود كشته شد . و چون كيخسرو آگاه شد به عموى خود برزافره نامه‌اى تند نوشت و او را از كار توس و جنگ او با فرود و كشتن فرود بياگاهانيد و فرمود تا توس را در بند و زنجير به نزد او فرستد و كار سپاه را خود به دست گيرد و به سوى او روى آرد . بر زافره چنين كرد و كار سپاه را خود به دست گرفت و از رودى كه كاسرودش گويند گذشت . افراسياب چون از كار بر زافره آگاه شد گروهى از برادران و ياران ويژهء [ 3 ] خويش را به جنگ او فرستاد . به يك ديگر رسيدند . پيران [ 4 ] و برادران وى نيز در ميان ايشان بودند . پس نبردى سخت كردند و در آن روز كه جنگ سخت شد و كشتگان بسيار به خاك افتادند برزافره بهراسيد و با پرچم خويش به بالاى كوهها گريخت و كار فرزندان گودرز آشفته گرديد چنان كه در آن جنگ ، در يك نبرد هفتاد مرد كشته شدند و از دو سوى بسيار كسان نابود گرديدند . بر زافره و كسانى كه با وى از نبرد رسته بودند به نزد كى خسرو باز آمدند و آثار اندوه در چهرهء برزافره نمايان بود چنان كه تا چند روز از خوردن و آشاميدن سرباز مىزد . آن گاه كىخسرو كس به نزد گودرز فرستاد و او را فرا خواند و چون به نزد او آمد از كار برزافره زبان به گله گشود و گفت كه شكست پرچم از كار برزافره كه فرزندان او را تنها

--> [ ( 1 ) ] برزافره : در متن ، نيز در طبرى ( 2 : 605 ) چنين است : بر زافره . گونهء ديگرى از نام فريبرز . در يوستى ( ص 37 ) : Burzafrah . [ ( 2 ) ] فرود : در متن و طبرى ( 2 . 605 ) : فروذ . [ ( 3 ) ] ياران ويژه : در برابر « طراخنه » در متن . طرخان ( ترخان ) يعنى ياران ويژه و نزديك . به معنى مهتر و نژاده نيز آمده است . چنان كه به شاهان ترك و شاهان سمرقند نيز ترخان مىگفته‌اند . [ ( 4 ) ] در متن : فيران .